صفحه اصلی
آرشيو مطالب
عناوین مطالب
ابر برچسب ها
تماس با ما
پروفايل
RSS
نوشته های یک معلم برای آموزگاران
درباره سایت
آخرین مطالب
کوتاه، اما دلنشین
ماه مهر، ماه مهربانی
کوتاه اما دلنشین
ماه مهر ماه مهربانی
ماه مهر ، ماه مهرباني
رجب بهانه ای است برای دوستی با خدا
حمايت از قربانى خشونت از ديد قران
دنياي مجازي را بشناسيم----- عامل ديگريدر خشونت
فرهنگ شاد زيستن
منشاء خشونت در افراد
امکانات وب
کوتاه، اما دلنشین
نوشته های یک معلم برای آموزگاران
كوتاه ،اما دلنشين
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنها ازدواج کرده بود
و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب که می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف
می کردند . یک روز برادر مجرد با خودش فکر کرد و گفت:
درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من مجرد هستم و خرجی ندارم
ولی او خانواده بزرگی را اداره می کند.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.
در همین حال برادری که ازدواج کرده بود با خودش فکر کرد و
گفت : درست نیست که ما همه چیز را نصف کنیم. من سر و سامان
گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نکرده و باید آینده اش تأمین شود.
بنابراین شب که شد یک کیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار
برادر برد و روی محصول او ریخت.
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند که چرا ذخیره گندمشان همیشه
با یکدیگرمساوی است. تا آن که در یک شب تاریک دو برادر
در راه انبارها به یکدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس
بی آن که سخنی بر لب بیاورند کیسه هایشان را زمین
گذاشتند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
برچسب:
نویسنده: حمید توکلی
تاريخ: يکشنبه 12 مهر 1405 ساعت: 11:10
صفحه بندی
آرشیو مطالب
مهر 1405
مرداد 1405
آذر 1397
آذر 1396
مرداد 1396
مهر 1395
شهريور 1395
پيوندهای روزانه
خرید ارز دیجیتال
تحصیل در انگلستان
گروه حقوقی فرشاد قاسمی
تحصیل در اسپانیا
دانلود آهنگ جدید
خرید طلا
آرشیو لینکها
لینک دوستان
اجاره خودرو در تهران
خرید لایسنس نود 32
تبادل لینک با ما
بیت کوین
هاست ایمیل
مشاوره سئو
مشاوره سئو
تحلیل رایگان سئو سایت
خرید بک لینک
ارز دیجیتال
دانلود آهنگ جدید
خبرنامه